ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
1366
سفرنامه شاردن ( فارسى )
هوا چنان سرد شد كه من هرگز شبى بدان سردى نگذرانده بودم . امّا هوا چنان سالم و سازگار بود كه آدم به زكام و سينه پهلو ، و امثال اين بيماريها گرفتار نمىشد . افزون بر اين ، همين كه خورشيد دميد از شدّت سرما كاسته شد ، اندك اندك هوا گرم گرديد . زيرا آفتاب ايران گرم است . ششم ، نيز راه همچنان صاف و هموار بود ، و از دشتى خرّم و باصفا مىگذشت . ميان راه به قصبهء بزرگ امينآباد رسيدم . داوود خان برادر امامقلى خان صد و بيست سال پيش در اين ده قلعهء استوارى ساخته است . در زمانهاى پيش اين قصبه كمينگاه دزدان بوده امّا اكنون نسبتا امن شده است . ظاهر قلعهء موصوف درست و پابرجا مىنمايد ، امّا بناهاى داخلش درهم فرو ريخته ، و ويران شده است . رو بهروى آن كاروانسراى بزرگى است كه از جمله كاروانسراهاى خوب كشور بهشمار مىآيد . به ايزد خواست رسيدم . قصبه و قلعهء آن در درهاى به طول بيست فرسنگ واقع شده اين دره از جمله حاصلخيزترين و پرنعمتترين مناطق ايران است . از هر طرفش جويهاى آب جريان دارد . و گلههاى بزرگ گوسفند در هر گوشه و كنار مىچرند . ميوه و انواع حبوب و ديگر مواد غذايى به حدّ وفور يافته مىشود . وقتى هوا اندك اندك گرم و برفها به تدريج ذوب مىشود جويهاى آب به صورت نهرهاى نسبته بزرگ ايزد خداست